سيد محمد باقر برقعى
248
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
به همراه يكى محبوب و دلدار * خراميدن به پاى كوهساران نگه كردن به چشمى شاد و خرّم * به چشمان خمار تركتازان ز دور آواى مرغان شباهنگ * نگاه زارى و فرياد و افغان سراسر زندگى در عيش و مستى * خصوصاً از براى نوجوانان نمودن زمزمه با شعر « دلپاك » * به ويژه در پگاهِ نوبهاران سراسر دلكش و زيباست ، ليكن * نه چون مردن به راه دوستداران نغمهء تقليدى از سعدى اندر اين ملك كسى چون تو به زيبايى نيست * يا اگر هست ، به مثل تو تماشايى نيست مُردم از حسرت رويت به فراق ، اى دلدار * همچو من در همهء شهر به شيدايى نيست هرچه گفتم بكنم صبر ، نشد دل آرام * آوخ ! اندر دل عاشق كه شكيبايى نيست مغزم آشفته شد ازبس ز تو ياد آوردم * بىگمان چون سرِ من يك سرِ سودايى نيست در ره وصل تو « دلپاك » ز سرتاپا شوق * گشته و ، با خبر از عالم دانايى نيست غم عشق با غم عشق ، مرا راز و نياز است هنوز * دلبر مهوش من بر سرِ ناز است هنوز روح من در غم او ناله كند دايم ، ليك * دل او جايگهِ فتنه و راز است هنوز كاخهاى امل از جور و جفايش بشكست * ليكن اندر دل من سوز و گداز است هنوز قصّهء عشق من اى دوست بود پنهان ، ليك * « همه جا قصّهء محمود و اياز است هنوز » « 1 » با همه رنج كه از جور رفيقان ديدم * اى دريغا ! كه دلم دوستنواز است هنوز خانههاى هوس وصل ورا راه نبود * در عوض ، خانهء هجر است كه باز است هنوز من « دلپاك » كه افسردهام از هجر رُخش * با خيالم همه دم غصّه طراز است هنوز
--> ( 1 ) - مصراع از شاهزاده ، ظلّى است و كيوان به پيروى از وى اين غزل را سروده است .